المحقق السبزواري
482
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
فاسقى بهشمار خبرى بياورد طلب ظهور و حقيقت آن نماييد - يعنى ، بىاستكشاف و استعلام به مقتضاى آن خبر عمل نكنيد - تا آنكه از شما آزار نرسد به قومى از روى نادانى . پس ، به روز آوريد بر كردهء خود پشيمان . » و در حديث واقع است كه ، گمان از اكذب كذبهاست و در قرآن مجيد مذمت ظنّ واقع است . و بسيار بوده كه كسى گمانى بد به كسى برده و قرينههاى بسيار بر آن دلالت كرده ، چنان كه جمعى حكم كردهاند كه امر چنان خواهد بود ، و بعد از چندى حقيقت حال بر خلاف آن ظاهر شده . حكايت خواجه نظام الملك طوسى در كتاب وصايا كه جهت فرزند خود نوشته ذكر نموده كه سلطان محمود [ 123 ب ] از وزير خود خواجه احمد بن حسن ميمندى « 1 » در اواخر منحرف گشته ، از اطراف و جوانب دشمنانش هجوم و غلبه داشتند . و خواجه حسن ميكال جهت اقبالى كه از سلطان ملاحظه مىنمود منتظر الوزارة بود و هر روز آوازه مىافتاد كه جاى خواجه احمد را به او مىدهند . امّا از جهت حمايت حرم نوى پادشاه ، كه دختر خان تركستان بود ، هيچ منفعتى به او نمىرسيد و حرم مذكور را از روى تعظيم مهد چگل « 2 » مىگفتند . و جميله قندهارى از جمله حواشى و خدم مهد چگل بود ؛ نسبت به خواجه در مقام اعانت و امداد بود و به اعانت او خواجه روزگارى در مهد امن بود و مثل آلتونتاش ، كه او را قايممقام سبكتكين مىديدند ، در هر وقت كه با خواجه در مقام مخاصمت آمدى شكست يافتى . از جمله وقتى كه اردوى سلطان در حوالى كابل بود ، خواجه بهواسطهء مهمات ضرورى به غزنين آمده پيش او گفتند كه ، كاروانى عزيمت
--> ( 1 ) . به واسطهء فضل و تدبيرش به شمس الكفاة شهرت داشت . چون از چشم سلطان افتاد ، متحمّل انواع شكنجه و مصادرات شد و از چنگال مرگ به سختى جان بدر برد و مدتى در هند محبوس گشت . با اين همه پس از مرگ سلطان محمود غزنوى زنده ماند و در خدمت پسرش مسعود آسوده و شرافتمندانه زيست و درگذشت . بوسورث . كليفورد ادموند ، تاريخ غزنويان ، ترجمهء حسن انوشه ، ص 68 . ( 2 ) . ناحيهاى در تركستان كه از سوى جنوب و شرق به خلّخ ، از مغرب به تخس و از شمال به ناحيت قرقيز محدود مىشود . نك : حدود العالم ، صص 83 و 84 .